تبليغاتX
......پــــــــــری کوچولوي من......


......پــــــــــری کوچولوي من......





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

خدایا!

به من کمک کن،

به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم،

خدایا!

به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش

بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم.

خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و

شیرین ترین دعاگر باشم.

خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع

 آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در

گوشش سر دهم ،

خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق

بگذارد و پذیرا شود

 

 

تحمل کردن زیباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

  انتظار اسان است  

 اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم

زندگی شیرین است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم 

     مشکلات حل می شود  

اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو تمام شوم 

اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود

اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببینم خیال رفتن داری

زنگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیر شده ای 

* دوستت دارم*

 


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: سه شنبه 1387/05/29 در ساعت: 9:10 قبل از ظهر
|+|

دارم مي رم
رو سنگ قبرم ننويس
اسمم چي بود يا کي بودم
قاصدکا خبر ندن
عاشق تو يکي بودم
به پونه ها بگو واسم
گريه و زاري نکنن
ماهي هاي تو تنگ فقط
دريا رو نقاشي کنن
رنگ مشکي  "غمو"
رو تن ابرا نبينم
چيه همش مي بارين
الهي که من بميرم
آخه مگه کجا مي رم
همين ورا به يه سفر
خورشيد خانم خوب مي دونه
قبلا بهش خبر دادم
دسته گل رو قبرمو
به گلدونش پس بديد
به خاطر منم شده
به زندگيش نفس بديد
مي خوام که کوله بارمو
رو شونه ي عشق بذارم
دارم مي رم ولي بدون
به جون تو دوست دارم ...


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: دوشنبه 1387/05/28 در ساعت: 4:57 بعد از ظهر
|+|

سالها ميگذرد از شب تلخ وداع

از همان شب که تو رفتي و به چشمان پر از حسرت من خنديدي

تو نميدانستي

تو نمي فهميدي

که چه رنجي دارد با دل سوخته اي سر کردن

رفتي و از دل من روشنايي ها رفت

ليک بعد از ان شب

هر شبم را شمعي روشني مي بخشيد

بر غمم مي افزود

جاي خالي تو را ميديدم

مي کشيدم آهي از سر حسرت و مي خنديدم

به وفاي دل تو

و به خوش باوري اين دل بيچاره خود

ناگهان ياد تو مي افتادم

باز مي لرزيدم

گريه سر مي دادم

خواب مي ديدم من که تو بر ميگردي

تا سر انجام شبي سرد و بلند

اشک چشمان سياهم خشکيد

آتش عشق تو خا کستر شد

ياد تو در دل من پرپر شد

اندکي بعد گذشت

اينک اين من...تنها...دستهايم سرد است

قدرتم نيست دگر...تا که شعري گويم

گر چه تنها هستم

نه به دنبال توام

نه تو را مي جويم

حال مي فهمم من...چه عبث بود آن خواب

کاش مي دانستم عشق تو مي گذرد

تو چه آسان گفتي دوستت دارم را

و چه آسان رفتي...

کاش مي فهميدي وسعت حرفت را

آه...افسوس چه سود

قصه اي بود و نبود ...

نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: دوشنبه 1387/05/28 در ساعت: 4:50 بعد از ظهر
|+|

بعد از تو من چه کنم
با این دل تنها
تنها دعا میکنم
به اندازه ی تنها ییها یم
خوشبخت شوی
اما
پریچهرمان را خواندی با گریه هایم گریه کردی
با خنده هایم خندیدی
مرحبا بر تو آفرین
اما تو کجا خواهی نوشت از بی وفایی بازی روزگار
من می نویسم تو بخوان
اما دیگر با گریه هایم گریه مکن
بگذار در این تنهایی
بغض غزلگریه هایم را
با یاد تو گریه کنم
هر چند که گریه هایم از شانه های تو بی نصیب است
هر وقتی غروب غزلی دلتنگی برای شب نوشت و رفت
من به شوق هرم گرم نفسهایت
دل را در تنهایی به یاد و خاطره های تو سر گرم می کنم
ترا به حرمت دلتنگیها ی عاشقی
هرگز فکر نکن که تنهایی
بدان که همیشه چشمانی نگران توست

می توانم شعر کنم بآسانی
همهْ آن تپش,قلب, دريايی
کز بيقراری,
ديداری
موج می شود.

آن که می آيد،
آن قطرهء مهربانی
که بر دستان, کف آلودهء رودی
چون آواز می آيد.

می توانم شعر کنم بآسانی
پرواز, باژگونهء آبشاری
کز برای, بوسه ای بر صخره ای
- که فرود را زيبايی بخشيد -
درد, بَدنامی را بوسه می شود.

باز در چهره خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت


باز من ماندم و يك مشت هوس
باز من ماندم و يك مشت اميد
ياد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابيد


باز در خلوت من دست خيال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ريخت
در نگاهت عطش توفان بود


ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من ديد در آن چشم سياه
نگهی تشنه و ديوانه عشق


ياد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
ياد آن خنده بيرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت


رفتی و در دل من ماند بجای
عشقی آلوده به نوميدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی يخ زده در خنده سرد


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: دوشنبه 1387/05/28 در ساعت: 4:48 بعد از ظهر
|+|

شب که میشد، یاد تو، در تمام وجودم میپیچید .

باز از پشت پنجره، چشمانم ، تو را می خوانند و تو هم مثل همیشه، فقط نگاهم می کنی، من عاجزانه التماس می کنم که صدایم کنی . صدای تو، از همه ی آوازهای  دنیا دل انگیز تر است ولی تو ...

دلم  تنگ شده است . دلم  برای روزهای با تو بودن، با تو گفتن، با تو رفتن و با تو ماندن تنگ شده است .

برای آن لحظه هایی که عاشقانه نوازشم می کردی و من احساس می کردم که خوشبختم، خوشبخت تر از غنچه هایی که گل میشوند و پرنده هایی که عاشق میشوند .

وقتی تو نیستی، شقایق وجودم پر پر میشد و قناری کوچکی که در دلم خانه کرده بود، می مرد .    « و مُرد »

حالا من مانده ام، تنهای تنها، بدون تو، بدون قناری، بدون عشق، بدون امید، بدون آرزو و بدون ... !

و تو بی آنکه فکر غربت دل  تنهای من باشی، پرکشیدی، تا کجا ؟

نمی دانم ! شاید همان جایی که پروانه هایی که از عشق سوخته اند، و میروند به آنجا که ماه طلوع می کند و خورشید غروب .

می دانم که میدانی دلم  را شکستی ، تو گفته بودی که تا هستیم، هستی . گفتی میمانی تا بهار در دلهایمان شکوفه کند . گفتی همه ی پائیزها با من خواهی ماند، تو که می دانستی پائیز مرا دیوانه می کند، چرا همهی لحظاتم را پر از برگ های زرد و خشک پائیزی کردی ؟

چرا به جای زندگی مرگ را به من هدیه کردی ؟

تو که می دانستی اگر دل غمگینم یک روز خنده ات را نبیند، میمیرد .

 

من بهار را بی تو دوست ندارم

من عشق را بی تو دوست ندارم

من نفس کشیدن را بی تو دوست ندارم

من زندگی را بی تو دوست ندارم

 

دستم را بگیر ، مرا با خودت ببر، بگذار دلم

عشق تو را باور کند . مرگ برای من شیرین است، چون آغاز زندگی

دوباره در کنار توست .

من به ساعتهای با تو بودن عادت کرده ام .

می خواهم همیشه در کنارت زندگی کنم .

 

                         همیشه

   همیشه

همیشه

نوشته ای از آینده

به امضای : من از همسایگی خدا اومدم ... !!

 


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: دوشنبه 1387/05/28 در ساعت: 4:46 بعد از ظهر
|+|

تصوري داشتم...

 

 

خيال كردم كه در كنار ساحل با خدا قدم مي زنم

 

 

در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم

 

 

در هر قسمت 2 جاي پا ديدم

 

 

يكي متعلق به من و ديگري به خدا

 

 

وقتي آخرين تصوير زندگيم را ديدم

 

 

به جاي پا روي شن نگاه كردم

 

 

ديدم كه چندين زمان در زندگيم

 

 

فقط يك جاي پا بيشتر نيست

 

 

دريافتم كه اين در سخترين نقاط زندگيم اتفاق افتاده

 

 

براي رفع ابهامم از خدا سوال كردم

 

 

خدايا فرمودي كه اگر به تو ايمان بياورم

 

 

هيچ زماني مرا تنها نخواهي گذاشت

 

 

ديدم كه در سخترين لحظات زندگيم فقط يك جاي پا بيشتر نيست

 

 

چرا در زماني كه بيشترين نياز به تو داشتم تنهايم گذاشتي؟

 

 

خدا فرمود: فرزند عزيزم

 

 

تو را دوست دارم و تنهايت نمي گذارم

 

 

در مواقع سخت اگر يك جاي پا مي بيني

 

 

در آن لحظات تو را بدوش كشيدم.......

جاي پا


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: دوشنبه 1387/05/28 در ساعت: 4:43 بعد از ظهر
|+|

منتظر لحظه ای هستم

 

که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم

 

جاری کنم ...

 

 منتظر لحظه ای هستم

 

 که در کنارت بشينم سر رو شانه هايت بگذارم ...

 

 از عشق تو ... از داشتن تو ... اشک شوق ريزم ...

 

منتظر لحظه ای هستم ...

 

لحظه ای مقدس ... منتظر لحظه ی پيوند ... که تو را در اغوش گيرم ...

 

 

بوسه ای از سر عشق تقديم تو کنم ...

 

و با تمام وجودم عشقم و قلبمرا به تو هديه کنم ...

 

 اری من منتظرم ... منتظر لحظه ای پاک و مقدس

 

که به تو بگويم هستی ام ... هم نفسم ...

 

مونس شب های بی قراری ام ... من دوستت دارم ...

 

و عشقم و وجودم را به تو تقديم ميکنم ...

 

اری من عاشق توام ... و عاشقانه تو رامیپرستم ...

 


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: دوشنبه 1387/05/28 در ساعت: 4:42 بعد از ظهر
|+|


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: دوشنبه 1387/05/28 در ساعت: 4:39 بعد از ظهر
|+|

عشق
نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: دوشنبه 1387/05/28 در ساعت: 4:37 بعد از ظهر
|+|

عجب تکلیف بی نهایتی است دوست داشتن

وقتی که دیگر نبود          من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت        من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد       من شروع کردم

وقتی او تمام شد           من شروع کردم

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن

....  


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: دوشنبه 1387/05/28 در ساعت: 4:15 بعد از ظهر
|+|

نامه

نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: دوشنبه 1387/05/28 در ساعت: 3:58 بعد از ظهر
|+|

عشق

نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: شنبه 1387/04/15 در ساعت: 5:24 بعد از ظهر
|+|

Image hosted by TinyPic.com

می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری

Image hosted by TinyPic.com 
می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت
آخه اگه با تو بود
من بودم همسفرت 
 
Image hosted by TinyPic.com
می دونی رفتن تو
توی تقدیر منه
گریه های بی صدا
سهم فردای منه
Image hosted by TinyPic.com
می دونی مال منه
همه ی جدایی ها
همه ی غم های دنیا
همه ی تنهایی ها
 
Image hosted by TinyPic.com
 
می دونی اشکای من
مث بارون می بارن
آخه تو که نباشی
دیگه مانع ندارن

Image hosted by TinyPic.com

نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: شنبه 1387/04/15 در ساعت: 5:16 بعد از ظهر
|+|

یاد بگیرید

نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: شنبه 1387/04/15 در ساعت: 5:13 بعد از ظهر
|+|

دوست داشتن

نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: شنبه 1387/04/15 در ساعت: 5:11 بعد از ظهر
|+|

يه پست عشقولانه البته از نوع تستش ... مطلب اين بار من تسته عشقه و دوست دارم صادقانه جواب بديد و قبل از خوندن سوالا يه وقت تيز بازي نكنين برين سراغ جوابا   . در ضمن ميتونيد مثلا با دوست دختر يا پسرتون بشينيدو توسط اين تست ببينيد واقعا دوستتون داره يا نه

اميدوارم از اين مطلب استفاده كنيد . 

شروع تست :

1. به سمت خانه ی دوست پسر/دوست دخترتان در حرکت هستید. دو راه برای رسیدن به آنجا پیش روی شماست. یکی راهی مستقیم است که شما را خیلی زود به مقصد خواهد رساند اما خیلی خسته کننده است. راه دیگر خیلی طولانی تر از راه اول است اما جالب و سرگرم کننده است، و حوصله تان هم سر نخواهد رفت. شما کدام راه را برای رسیدن به دوست پسر/دوست دخترتان انتخاب می کنید؟



2. در راه به دو بوته ی گل رز برخورد می کنید، یکی پر از گل های رز قرمز و دیگری پر از گل رزهای سفید است. تصمیم می گیرید که 20 شاخه از این گل ها برای دوستتان بچینید. این گل ها را می توانید از هر ترکیبی انتخاب کنید. حال بگویید چه تعدادی قرمز، چه تعدادی سفید، یا اینکه همه را سفید و همه را قرمز انتخاب می کنید؟



3. سرانجام به مقصد می رسید. یکی از اعضای خانواده ی دوستتان در را برای شما باز میکند. می توانید از او بخواهید که دوستتان را صدا کنند، یا اینکه خودتان برای صدا کردن او می روید؟



4. به سمت اتاق دوست پسر/دوست دخترتان می روید، ولی کسی آنجا نیست. تصمیم می گیرید که گل ها را همانجا بگذارید. آنها را روی تختخواب می گذارید یا روی طاقچه ی پنجره؟



5. بعد زمان خواب فرا می رسد. شما و دوست پسر/دوست دخترتان در اتاقهایی مجزا می خوابید. صبح وقتی که زمان بیدار شدن می رسد، به اتاقش می روید تا ببینید چه می کند. وقتی به اتاقش می رسید، او خواب است یا بیدار؟



6. حالا وقت برگشتن به خانه رسیده است. باز بگویید که برای برگشت کدام راه را انتخاب میکنید، راه کوتاه اما ساده، یا راه طولانی ولی سرگرم کننده را؟



و اما جواب ها.....



1. راه نمایانگر حالت عاشق شدن شماست. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی اینکه خیلی زود و به آسانی عاشق می شوید. اگر راه طولانی را انتخاب کنید، شما برای خودتان زندگی می کنید و زود در دام عشق گرفتار نمی شوید.



2. شمارش تعداد گل های قرمز نمایانگر میزان دَهِش شما در رابطه تان است، و تعداد گل های سفید نمایانگر توقعات شما از طرف مقابل است. اگر 18 شاخه گل قرمز و 2 شاخه گل سفید انتخاب کنید، یعنی در رابطه %90 دهش دارید و درعوض فقط %10 توقع دارید.



3. این سوال نمایانگر رفتار شما در برخورد با مشکلاتی است که در رابطه تان پیش می آید. اگر از اعضای خانواده می خواستید که دوستتان را صدا کند، یعنی فردی هستید که از ایجاد مشکلات در رابطه احتراز می کنید و درصورت وقوع مشکل، امیدوارید که به خودی خود حل شود. اما اگر خودتان برای صدا کردن دوستتان می روید، یعنی فردی رک و راست تر هستید و برای حل مشکلات فوراً اقدام می کنید.



4. محلی که برای گذاشتن گل ها انتخاب میکنید، نمایانگر میزان علاقه ی شما برای ملاقات کردن دوست پسر/دوست دخترتان است. اگر گل ها را روی تختخوابش بگذارید یعنی دوست دارید او را زود به زود ببینید. اما اگر آنها را روی طاقچه ی پنجره بگذارید یعنی دوست ندارید او را مداوماً یا زیاد ملاقات کنید.



5. این سوال نمایانگر نگرش شما به شخصیت طرف مقابلتان است. اگر ببینید که خواب است، شخصیت دوست پسر/دوست دخترتان را می پسندید و او را همانطور که هست دوست دارید. اما اگر ببینید که بیدار است، شما می خواهید که دوستتان برای شما تغییر کند.



6. راه برگشت به خانه نمایانگر این است که چه مدت در رابطه ی عشقیتان می مانید. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی خیلی ساده و زود از کسی دل می کنید و رابطه تان را بر هم می زنید. اما اگر راه طولانی تر را انتخاب کنید، طولانی تر در رابطه هایتان میمانید.

*البته دوستان چون اینجور میل ها پشتوانه علمی و روانشناسی نداره زیاد جدی نگیرید و تو رابطه های قشنگتون تاثیر ندین  


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: شنبه 1387/04/15 در ساعت: 5:6 بعد از ظهر
|+|

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
 تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادک بود
 تنگ بلوری دلت درست مث دل من
 کلی لبش پریده بود همش پر ترک بود
 وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
 توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
 چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
 که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
 تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
 راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
 دیگه نه از تو خبی بود ،‌ نه از آرزوهات
 قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
 یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
 اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
 عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
 کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
 قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
 کسی که رو زخمای قلب من مث نمک بود

 

لالالا دونه های سرخ گیلاس
چه چشمایی داری تو رنگ الماس
 لالالا عاشقونه زیر بارون
به یاد زلفای بی تاب مجنون
لالالا عاشقای خیس گریه
 دروغی خنده و راستی گلایه
 لالالا عاشقی از بی حواسی
جای مهر و محبت و ناسپاسی
لالالا رفتنای تا همیشه
 تموم شد قصه ی فرهاد و تیشه
لالالا قصه ی درد کلاغه
که عمرش رو گذاشت پای علاقه
لالالا قایق و دریا و پارو
 یه تخت راحت از چوبای گردو
لالالا فال قهوه توی فنجون
همش می پرسم از برگشتن اون
لالالا خوابای آروم و رنگی
 کنار بوته های توت فرنگی
 لالالا رؤیاهای پرتقالی
 هزار تا آرزو اما خیالی
 لالالا با تو بودن تا قیامت
نگو نه خوندم از چشمات ندامت
لالالا خواب من آشفته تر شد
تو رفتی و دل من در به در شد
 لالالا خواب بدون تو حرومه
 دیگه کار من و قلبم تمومه
دم آخر نوشتم به لالایی
 شاید پیغام بدی این بار کجایی
 لالالا بی وفا چشماتو تر کرد
 یه بار موند و هزار بارم سفر کرد
 لالالا موقع رفتن به من گفت
 واسه برگشتنش کلی خبر کرد
لالالا خوش باشی رؤیای نازم
دیگه نیستم واست شعری بسازم
فدای اون چشمای بی وفات شم
 دیگه رفتم که راس راسی فدات شم
 لالالا شمع و شمعدون و شکایت
 می میرم واست تا بی نهایت


 

ندارم بشنومت از این و اون
ببینم عکستو تو آلبوم عکس دیگرون
نمی تونم ببینم با همه مربونیتو
با منی که عمریه دیوونتم ، نامهربون
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم تو رؤیای کسی باشی
دنیای منی ، محاله دنیای کسی باشی
عمریه داد می زنم زیبا فقط مال منه
نمی تونم ببینم تو زیبای کسی باشی
با همه می بنمت ، با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم ، زیبا چه قدر سفر می ری ؟
به خدا رو کره زمین باشی هدر می ری
می دونم ، توی قایم باشک تلخ روزگار
یه روز از دست چشای این دیوونه در می ری
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
دیگه طاقت ندارم ، همه تو رو نشون می دن
وقتی که می بینمت ، دستاشونو تکون می دن
قیمت ناز نگات ، هر چی باشه من می خرم
بقیه رد می شن و همه می گن گرون می دن
با همه می بینمت ، با همه به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
دیگه طاقت ندارم ندارم ، توام من و دوس نداری
 خودتم از همه بیشتر من و تنها می ذری
 می دونی نه روزگار ، نه مردمش ، نه تو ، نه عشق
قدیما به این می گفتن ، غریبی ، بدبیاری
با همه می بینمت ، با همه به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
دیگه طاقت ندارم ، همه تو رو نشون می دن
وقتی که می بینمت ، دستاشونو تکون می دن
قیمت ناز نگات ، هر چی باشه من می خرم
بقیه رد می شن و همه می گن گرون می دن
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
دیگه طاقت ندارم ، توام من و دوس نداری
خودتم از همه بیشتر من و تنها می ذاری
می دونی نه روزگار ، نه مردمش ، نه تو ، نه عشق
یما به این می گفتن ، غریبی ، بدبیاری
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
 دیگه طاقت ندارم بخونمت تو هر غزل
 گل ارکیده بیارن واسه تو بغل بغل
 تو که بهتر می دونی ، هیچ کس دیگه نمی گفت
به چشای مثل ماه نازنین تو ، عسل
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
دیگه طاقت ندارم ، پروانه هات فراوونن
اونا از دیوونگیم بی خبرن ، نمی دونن
 اما من یه روز میام انقده فریاد می زنم
 تا برن تمام عاشقایی که تو می دونن
 با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
 تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
دیگه طاقت ندارم ، بپیچه موجای صدات
 کسی عکسی داشته باشه از طلوع خنده هات
 نمی خوام حتی کسی یه شاخه گل بهت بده
همه ی گلا رئ من یه روز می ریزم زیر پات
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
 دیگه طاقت ندارم همه تو رو طلب کنن
از آتیش عشق تو یا بسوزن یا تب کنن
مگه من مرده باشم که بذارم چند تا دیگه
 روزشونو به هوای دیدن تو شب کنن
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
 تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
دیگه طاقت ندارم ببینمت با دیگری
 دسای کسی باشه تو اون دسای مرمری
 نمی تونم ببینم من دیوونت باشم و تو
بی تفاوت از کنار یه دیوونه بگذری
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
 تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
دیگه طاقت ندارم دنیا برام جهنمه
عکساتو همیشه می بینم توی دستای همه
 تو بیا و محض خاطر کسی که دوس داری
 بگو که عاشق تر از هر کسی که دیدی ، مریمه
 با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
 تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
 دیگه طاقت ندارم ، به خیلیا نس می دی
 خیلی راحت با غریبه آشناها دس می دی
 می دونم اگه یه ذره دیگه ایراد بگیرم
همه ی شعرا و نامه های من رو پس می دی
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
 دیگه طاقت ندارم ، دلم برات تنگ شده
 غم تو رو شونه هام یه کوهی از سنگ شده
تو صدات یه چیزیه خیلی من و می ترسونه
حتی من بهم می گه مهر تو کمرنگ شده
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
 تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
دیگه طاقت ندارم ، تو نمی خوای ببینمت
 گل من فک می کنی می خوام بیام بچینمت
دوس دارم یه وقت کوتاه بذاری برای من
 توی لحظه های فیروزه ای و ناب و کمت
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
 تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
 دیگه طاقت ندارم ، دلم یه گوله آتیشه
گل من تو هم که دائم می گی اینجور نمی شه
 حق داری ، من دیوونم تو که گناهی نداری
 نمی تونی بسوزی پای یه عاشق ، همیشه
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
 دیگه هم تو کار داری ، هم ماجرا طولانیه
 هوای چشم منم ابریه و طوفانیه
 زیبا جون اگر یه وقت حرفی زدم به دل نگیر
اوج دیوونگیا تو بیتای پایانیه
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
شنیدم امسال دیگه می خوای بیای تولدم
 کلی شرمنده ی این حرفایی که زدم ،، شدم
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
 تقصیر من چیه که عاشق تو شدم
چه بیای و چه نیای من همیشه شرمندتم
همیشه مزاحم احم و نگاه و خندتم
می دونی عاشقتم ، به این دلیله که همش
نگران حالا و گذشته و ایندتم
 با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
 تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
 زیبا جون اینو بذار تو برگه های چکنویس
نمی گم نخون ، بخونو بعدشم روش بنویس
اگه خوب نگاه کنی ، می بینی که مونده رو اون
 رد اشک دو تا چشم عاشق و ابری و خیس
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
 تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم
زیبا جون من و ببخش ، عاشقتم اما بدم
توی این دنیا ، فقط دیوونگی رو بلدم
من می میرم واسه هر چی که بگی ، هر چی بخوای
به دلت نگیر که این حرف و یه عالمه زدم
با همه می بینمت ، با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم

 

 

 

بیا برای پرستو ز مهر دانه بپاشیم
بیا پناه کبوتر طیبی چلچله باشیم
بیا که درد عطش را ز چشم غنچه بشوییم
برای موج پریشان ز عشق قصه بگوییم
بیا که دعوت گل را به باغ دل بپذیریم
بیا ز هجرت مرغان خسته در س بگیریم
بیا ز دفتر پروانه شعر شمع بخوانیم
بیا به خاطر گل ها همیشه تاتزه بمانیم
بیا که کشتی دل را به موج مهر سپاریم
بروی دفتر دل ها رز امید بکاریم
بیا زلال بمانیم مثل برکه و باران
و حرمتی بگذاریم به صداقت یاران
بیا حوالی یک گل ز عشق خانه بسازیم
برای غربت گنجشک آشیانه بسازیم
بیا سپیده که آمد صدا کنیم خدا را
و تا افق برسانیم دست سبز دعا را

 

 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
 جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
فتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

 

 

نقش انگشتانم.

دنگ...
فرصتي از كف رفت.
قصه اي گشت تمام.
لحظه بايد پي لحظه گذرد
تا كه جان گيرد در فكر دوام،
اين دوامي كه درون رگ من ريخته زهر،
وا رهاينده از انديشه من رشته حال
وز رهي دور و دراز
داده پيوندم با فكر زوال.

پرده اي مي گذرد،
پرده اي مي آيد:
مي رود نقش پي نقش دگر،
رنگ مي لغزد بر رنگ.
ساعت گيج زمان در شب عمر
مي زند پي در پي زنگ :
دنگ...، دنگ ....
دنگ...
 
 
 
عصر اونروز زیر بارونو بهم برگردون
بوسه ی رنگ تابستونو بهم برگردون
تو زمستون دس قلبت منو آتیش می زد
 کرسی داغ زمستونو بهم برگردون
توی تالار مه اون شب پاییزی نرم
 بازی لیلی و مجنونو بهم برگردون
توی فال افتاده بود عاشقمی یادت میاد ؟
 فال راست توی فنجونو بهم برگردون
موهامو ریخته بودم دور نگاهت یادته ؟
عکسا و موی پریشونو بهم برگردون
 تو حیاط زیر درخت ، کنار حوض ماهیا
خاطرات لب ایوونو بهم برگردون
من می خوام با تو باشم فرقی نداره چه جوری
تو بمون با این کارت ، جونو بهم برگردون
با نگات باز بیا آتیش بسوزون توی دلم
 برق اون چشمای شیطونو بهم برگردون
حرفای مثل عسل ، شعرای مثل مروارید
 دعاهای زیر ناودونو بهم برگردون
 می دونی ما تو خیال به خیلی جاها رسیدیم
 لااقل ایینه و شمعدونو بهم برگردون
یادته اسم تو رو با خودن نوشتم رو دیوار
 نامه هامو نمی خوام خونو بهم برگردون
دوتا گلدون یادته دادیم به هم تا ته عمر
یه کم عادل باش و گلدونو بهم برگردون
دلمو بردی کجا راس بگو من چش می ذارم
 برو خونه ، برو بیرونو بهم برگردون
حرف و قولات چی می شه ؟ یعنی فراموشش کنم ؟
 پس تو هم قولای پنهونو بهم برگردون
دل من واسه خودش دار و درخت و گلی داشت
 تو سوزوندیش ، دل ویرونو بهم برگردون
من می خوام برم به یه جزیره ، به یه جای دور
 اجازم دست تو ا ... اونو بهم برگردون

من تنهاو سرگردانم ......

 
تنها دارایی ام در سفر زندگی دلم بود٬دلم را برداشتم و در جستجوی خوشبختی پا در راه صحرای زندگی گذاشتم. در راه بودم که خوشبختی را دیدم٬برکه ای آب وسط کویر با درختانی سرسبز...بر سرعت قدمهایم افزودم تا به آنجا رسیدم اما صد افسوس که آنچه که دیده بودم تنها سرابی بود که مرا در چنگال دزدی بیشرم اسیر کرد. او تنها دارایی ام را از من گرفت و با خود برد.
من در جستجوی خوشبختی بودم نه در فکر فریب و سلب خوشبختی از دیگران.من راهزنی نمیدانستم ٬ من بی شرمی نمیدانستم ٬ من تنها مسافری ساده بودم که مستحق این ظلم نبود.
پس از مدتی باقیمانده های دلم را در حالی که به شدت مورد تمسخر قرار گرفته بود و بعد ٬ از دار مجازات عشق آویخته شده بود در وسط صحرا پیدا کردم در حالی که تشنه جان داده بود و هرگز نتوانسته بود از عشق و خوشبختی سیراب گردد...دریغ و صد افسوس...
من با پاهایی تاول زده  و نا امید از پیدا کردن خوشبختی و دلزده از عشق در مسیر زندگی ام سرگردانم...
    
                    
 خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه اخرين عشق يك پسر باشه
 
کاش رسم دوستي را ساده تر ... مهربانتر ... آسماني تر کنيم. کاش در نقاشي ديدارمان ، شوق را ارغواني تر کنيم . ما همه روزي از اينجا مي رويم ، کاش اين پرواز را باور کنيم 
 

نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: شنبه 1387/04/15 در ساعت: 4:58 بعد از ظهر
|+|

دوستت دارم
Lover 6
نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: جمعه 1387/02/06 در ساعت: 0:56 قبل از ظهر
|+|

عاشقم باش
Lover 5
نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: جمعه 1387/02/06 در ساعت: 0:34 قبل از ظهر
|+|

شکست خوردن در عشق


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: چهارشنبه 1387/01/21 در ساعت: 3:11 بعد از ظهر
|+|


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: چهارشنبه 1387/01/21 در ساعت: 3:8 بعد از ظهر
|+|

به یاد یه آدم بی معرفت

           در قلبتو واسه کسی باز نکن اونی که دوست داره خودش کلید داره   

            

                   

                         

                                

                                        

                                               

                                                     


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: جمعه 1387/01/16 در ساعت: 0:45 قبل از ظهر
|+|


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: چهارشنبه 1386/11/24 در ساعت: 2:20 بعد از ظهر
|+|

10ثانیه تا انتها ،  پایانی بی سر و صدا. بی خبر از هر شب و روز ، منو يه شمع نیمه سوز. یکی گذشت از ثانیه ، 9 تای دیگه باقیه . ای کاش تو لحظه ای که رفت ،  میدیدمش 1 بار دیگه. اون دور بودو تو حسرتش ، ثانیه ها که میگذشت. ای کاش تو این 1 ثانیه ، بی بودنش نمیگذشت. ساعت میگه 2 ثانیه ، 8 تای دیگه باقیه. یه عمر نشستم منتظر ،  کی میگه اینا بازیه.
 
فقیر بودن جرم منه ، عاشق بودن تنها گناه. یه عمري چشم به در بودم ، این آخر ها هم چشم به راه. ساعت بازم بهم میگه ، 3 ثانیه رفته دیگه. خبر داری چه زود گذشت ،  مونده فقط 7 ثانیه.هی با خودم گفتم میاد ، امیدتو ندی به باد.
 داد میزنم پس کی میای ، کسی جوابمو نداد. من موندمو 2 ثانیه ، ازم فقط این باقیه. ثانیه پشت سر هم ، رفتن تا شش و هفت و هشت. لحظه تو گوشام داد میزد ، 8 ثانیه ازت گذشت. من موندمو 2 ثانیه ، ازم فقط این باقیه.

 

http://www.dadashreza.coo.ir/

 

هنوز نشستم منتظر ، چشم امیدم ساقیه. آي ای باد سحر ،  واسش ببر تو این خبر. بگو که من تا آخرین ، خیره بودم چشمام به در.ثانیه نهم که رفت ،  مونده فقط 1 ثانیه. سرت سلامت نازنین ، از من يه لحظه باقیه. قسمت نشد ببینمت ، شاید که لایق نبودم. منتظرت موندم ،  یه وقت نگی که عاشق نبودم.

 
ثانيه ي 10 گل ياس ،  راحت شدم ديگه خلاص. آزاد شدم بيام پيشت  ، بي واهمه بي چرا. قشنگ ترین ثانیه ها ،  این 10 تا بود که زود گذشت.
 
رویای شیرین بود و ناز. چون با خیاله تو گذشت.

نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: دوشنبه 1386/11/22 در ساعت: 9:16 قبل از ظهر
|+|

 

چشمانش پراز اشک بود به من نگاه کرد و گفت: فقط امروز


برای مدت زیادی از برم می روی بگو که دوستت دارم به چشمانش


خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم وبر لبانش بوسه ای


زدم اما نگفتم که دوستش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال


شد که خود رابه آغوش من انداخت وسرش را بر روی سینه ام فشرد و


گفت امروز بگو دوستم داری دستهای سفیدو بلندش راگرفتم اما باز


نگفتم که دوستش دارم.ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چندشاخه


گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم


به من گفت:بگو که دوستم داری می ترسم که دیگر هیچوقت این کلمه


را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم. وقتی که آن


روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود

 

 وحشت زده و حیران


پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوستش دارم فریاد زدم :


بخدا دوستت دارم  اما.......


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: پنجشنبه 1386/11/18 در ساعت: 10:30 بعد از ظهر
|+|


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: پنجشنبه 1386/11/18 در ساعت: 10:25 بعد از ظهر
|+|


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: سه شنبه 1386/11/16 در ساعت: 11:28 بعد از ظهر
|+|


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: سه شنبه 1386/11/16 در ساعت: 11:27 بعد از ظهر
|+|

غروب
نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: چهارشنبه 1386/11/03 در ساعت: 3:21 بعد از ظهر
|+|

رفتی نازنین؟

 

 the way...

هنوز روی اون ...، یادته؟

به انتظار تو...

میدونم که خیلی زود بر میگردی

هنوز اون یادگاری اون امانتی پیشمه، منتظر می مونم تا برگردی و اونو دوباره به تو برگردونم

گل نازم کیه که بتونه بدون تو نفس بکشه!!

من جایی نمیرم همین جا کنار تو کنار همیشه ناز خودمم

پس میمونم تا بتونم باز هم نفس بکشمو زندگی کنم

نازنین منتظرم...

 

الهی که شفا پیدا کنی تو      واسه دردات دوا پیدا کنی تو

   تو این دنیا که بی وفایی رسمه      رفیـق با وفـا پیـدا کنـی تـو            

عمرا تموم دنیارو بگردی      مثل من عاشقی پیدا کنی تو...

 

 

 

Realy Heart...


نويسنده: محمد (غریبه) اما (تنها) مورخ: چهارشنبه 1386/11/03 در ساعت: 3:19 بعد از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+